دکتر نظام الدین قاسمی روانشناس

تجربه مشاوره با دکتر نظام الدین قاسمی روانشناس

مشاوره روانشناسی با دکتر نظام الدین قاسمی

 سلام خدمت مددجویان گرامی

در این مطلب قصد دارم تجربه خودم را با روانشناس خودم آقای نظام الدین قاسمی با شما در میان بذارم

حدود یک سال پیش وقتی از نامزدم جدا شدم افسردگی گرفتم و متاسفانه برای درمان به آقای دکتر نظام الدین قاسمی  مراجعه کردم. ایشان تخصص روانشناسی بالینی دارند و خیلی هم کتاب و مقاله نوشته و چند دانشگاه هم تدریس میکنه. تو چند مرکز مشاوره هم هستند. 

مشاوره من با ایشان شروع شد و چند جلسه اول همه چیز عادی بود اما با توجه به مشکل من ایشان شروع کرد به محبت و ابراز علاقه به من. بعد از چند وقت از من دعوت کرد با هم رفتیم بیرون و علاقه من به ایشان هر روز بیشتر می‌شد. پیش خودم فکر کردم که بد بختی تمام شده و خدا ایشان را سر راه من قرار داده و فرشته نجات من هست. و واقعا به دکتر نظام الدین قاسمی دل بستم. 

بعد از مدتی این آقای روانشناس به من پیشنهاد رابطه نزدیک دادند. من اول مخالفت کردم ولی وقتی فکر کردم که ممکنه نظام هم از دست بدم علی رغم میل باطنی قبول کردم چون واقعا تحمل شکست را نداشتم. برای اولین بار تو ماشین رابطه ج ن س ی و س ک س دهانی داشتم. 

با این کار فکر میکردم که میتونم نظام را مال خودم کنم. اما این تازه شروع کار بود. تقریبا هر آخر هفته با ماشین بیرون میرفتیم و من مجبور بودم آقای روانشناس خودم را ارضا کنم. ایشان هم تمام توقعات فیلم هایی که دیده بود را از من داشت و من مجبور به انجام بودم چون میترسیدم از دستش بدم. خودش هم هی میگفت دکتر نظام الدین قاسمی کلی دانشجو داره که میتونه باهاشون رابطه داشته باشه اگه تو نمیخوای از هم جدا بشیم.

اما انتظار ایشان از من هر روز بیشتر شد و دیگه اون نوع رابطه براش کافی نبود. بالاخره یک روز به من گفت که اگه نمیتونی کامل در اختیار من باشی بهتره اصلا نباشی چون وقت من خیلی با ارزشه و میتونم خیلی بهتر استفاده کنم. 

من دیگه خیلی از نظام الدین قاسمی خوشم اومده بود و نمیخواستم از دستش بدم. به ناچار قبول کردم برم خونه. 

تو اولین رابطه گفتم که دختر هستم و معذوریت دارم. آقای روانشناس هم گفت مشکلی نیست و همون روز از پشت رابطه داشتیم. آقای دکتر قاسمی هم تمام چیزهایی که تو فیلم ها دیده بود را روی من اجرا کرد. و این شروع بدبختی من شد. تقریبا هر هفته دوبار این داستان تکرار میشد و من برای داشتن نظام بیشتر تو منجلاب فرو میرفتم. 

نظام هم هر روز توقعات بیشتر می‌شد و دیگه راضی نبود. تا بالاخره یک روز بهم گفت باید رابطه با من کامل باشه و دیگه خسته شده اما من دختر بودم و قبول نکردم. دکتر قاسمی هم خیلی راحت بهم گفت برو و دیگه پیش من نیا. از اون وقت به بعد دیگه جواب تلفن نمی‌داد و هر وقت میرفتم مطب خیلی سرد باهام برخورد می‌کرد. یک ماه تحمل کردم و دوباره بیماری به سراغم اومد خیلی شدیدتر و تصمیم به خودکشی گرفتم. اما اصلا برای نظام اهمیت نداشت. اون کارش با من تمام شده بود. پیش خودم فکر کردم صد رحمت به نامزد قبلیم که شرف داشت و مرد بود. هیچوقت به فکر سو استفاده نبود و وقتی هم رفت سراغ ی دختر دیگه حتی منو لمس هم نکرده بود.

حالا فقط من بودم و افسردگی شدیدتر و آقای روانشناس نظام الدین قاسمیکه کارش با من تموم شده بود و استفاده هاشو از من برده بود. 

دو ماه از این موضوع گذشته و الان یک خواستگار خیلی محترم و خوب دارم. اما عذاب وجدانی که این آقای روانشناس بی وجدان برای من بوجود آورده داره دیوونه میکنه.

چون میدونم نامزدم حتما برای آزمایش های قبل از ازدواج منو برای معاینه میبره پزشک قانونی و اونجا همه چیز معلوم میشه. 

واقعا نمیدونم چیکار کنم. اگه به نامزدم بگم اون هم میره و بدبختی ها از اول شروع میشه. اگه هم نگم خودش متوجه میشه واقعا خیلی حالم خرابه. 

آقای دکتر نظام الدین قاسمی که روانشناس من بودی و از من سو استفاده کردی هیچوقت نمیبخشمت و از خدا میخوام خودش انتقام من را بگیره که زندگی منو به باد داری و منو بازیچه دست خودت کردی. مطمئن باش خدا جای حق نشسته و این کار تو بی جواب نمیمونه. همین دنیا خدا جوابتو میده واگذارت کردم به خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند 1397ساعت 16:57  توسط مریم  

صفحه قبل 1 صفحه بعد